یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳۸٧
 
پریدن در هواى اصفهان

گویند کبوتران داراى قطب نمایى طبیعى اند و در شب و روز، مسیر را دریابند.
در جنگ شاه عباس با سپاهیان ازبک، کار بر وى تنگ آمد و کبوترى را به مقصد اصفهان پراند تا محمد قلى خان کاشى، ۱۰ هزار مرد جنگى را به یارى فرستد. کبوتر اما راه را گم کرد و به جوانب مختلف پرید و کار بر سپاهیان شاه صفوى سخت آمد تا به تدبیر شیخ بهایى، قلیل بر کثیر فائق آمد و ایرانیان ظفر یافتند. چون به اصفهان بازگشتند و شاه عباس باخبر شد که کبوتر به پایتخت نرسیده، در خشم شد و حکم بر قتل کبوتران اصفهان داد. سپاهیان وى، هر کبوتر که دیدند گردن زدند و در شهر کبوترى نماند و هر آنچه پیام مردم شهر بود، در دل ها نهان شد.
اما آن کبوتر سرگردان سال ها به هر جانب پرید. از خدنگ و چنگ بسیار صیادان گریخت تا پیام به اصفهان رساند، اصفهان ولى ناپیدا بود. کبوتران، اندک عمر کنند چرا که کودک آرند به کفایت؛ عشق آموزند به کفایت؛ پر گشایند به کفایت؛ پس سر نهند و آرام گیرند. کبوتر سرگردان، این موهبت از وى دریغ شد. بسیار عمر کرد به سرگردانى.
جنگى آمد و جنگى رفت؛ و در فاصله ساچمه هاى پران و مرگ عزیزان، او همچنان بال مى زد در پى اصفهان. فصل ها در پى هم آمدند. سلسله بچرخید از محمود افغان تا نادر و بعد به کریمخان رسید. به روزگار کریمخان، کبوتران از تیغ دژخیمان رستند. او بر رقعه اى نوشت و به حاکمان ولایات اعلام کرد که «کبوتران، همین که بال گشایند و وسعت آسمان را به زیر بال گیرند، مارا کفایت است. نازنینان خداوند را رنجه نکنید!»
کبوتر سرگردان، به این روزگار، به اصفهان رسید پیر و ناتوان و به سراى محمد قلى خان کاشى، بال گشود اما چون کالبدى که روح از آن گریخته باشد، خانه پوسیده بود. کبوتر بر لب حوضى که خزه اى سبز، ماندابش را پوشانده بود، نشست. به زردى خزانى برگ ها نگاه کرد که درختان باغ را در خود گرفته بود و دریافت که آن پیام، به سنگینى، سال ها بر پاى او بوده است. اندوه که ‎.‎.‎. نه عشقى را آزموده بود و افسوس که ‎.‎.‎. نه کودکى در کنار دیده بود. دریافت که خواهان چشم بر هم نهادن است؛ پس چشم بر هم نهاد؛ و دیگر ‎.‎.‎. هیچ ندید.

 
comment نظرات ()